ناظر ظهر منتشر کن:)
صدای اعلان گوشیش اومد.نگاهی به گوشیش انداخت و با پیام ناشناسی مواجه شد.پیام رو باز کرد و دید که ناشناس پیام داده : خب ؟ تصمیم چی گرفتی؟ از کمپانی میای بیرون یا وی رو بک*شم ؟.جونگکوک نگاهی ترسناک به مینسو و وی کرد و گفت^این چیه؟ چرا اینو میگه؟ اصلا مینسو ایدله؟.تهیونگ نیم نگاهی به جونگکوک کرد و گفت_اره تازهگی درخاست داده بود که همین امروز قبول شد^خب بعدش؟_اما تو راه یه فرد بهش گفت که ^خب بعدش؟_یه لحظه صبر کن بابا، خب میگفتم،، تو راه یکی بهش گفت که یا از کمپانی میاد بیرون یا منو می*کشه ^واات؟ چی شد؟!....
+حالا چی بگم؟ ^به دروغ بگو میای بیرون از کمپانی ،بعد بهش بگو تو کی هستی و چی میخوای +باشه،براش پیام فرستاد و ناشناس در جواب نوشت:~خوبه.به تو ربطی ندارد که من کیَم.و مینسو در جوابش نوشت+ به من ربط داره باید بهم بگی که چرا و برای چی و ... اینا بهم دستور میدی یا تهدید میکنی؟ بگو دیگه!(اما ناشناس در جوابش فقط سه کلمه نوشت!(به تو چه )
^خب حالا ولش کنین بیاین حرف میزدیم! ،خب چه خبر ؟_هیچی ،اما ^اما چی؟ _دِ یه لحظه ساکت باش دیگعهه ^باشه بگو خب._اما میخوام یه خونه ای برای مینسو بخرم +چیییی ؟ واقعااا؟! اخجوننن، راستیی اونوقت چرا؟ لازم نبود _نه اتفاقا لازمه تو هم خونه میخوای دیگه ،بعدم میخوای هر روز به جای آلارم گوشی تو منو از خواب بی خواب کنی؟ +ها ها خیلی بامزه ای ^باشه بابا بسه ،خب چی میخورین؟ _قهوه +آبمیوه^باشه من الان میام.
لایکو کامنت و بازدید یادتون نره، بای 🌷🖤
هم لایکیدم هم کامنت گذاشتم هم فالوت کردم دیگه از دنیا چی میخوای؟
هیچییییی